تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى
450
تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )
اين مرحله به جسم طبيعى نامگذارى شده است و جسم به همين اعتبار جسم است . بلى لازمهء اين ثخن مبهم ، جسم تعليمى است كه آن مرتبهء تعيّن شكل جسم است و به ناچار بايد هر جسمى شكل مربع يا مكعب و يا استوانه و يا غير آنها از اشكال هندسى را داشته باشد ، يعنى بايد داراى شكل معين و مخصوصى باشد كه از اين حيث بر آن جسم تعليمى اطلاق مىشود و اين جسم تعليمى لازمهء جسم طبيعى است كه ابعاد ثلاثه در آن به نحو ابهام مىباشد . و بالجمله : از اين قسم دوم متصل ذاتى به صالح بودن شىء فى حد ذاته براى فرض خطوط ثلاثهء متقاطعه بر زواياى قائمه تعبير مىشود و اتصال به اين معنايى كه گفته شد فصل مقسّم جوهر است ؛ زيرا اگر اين فصل به جوهر ضميمه شود ، جوهر جسمى مىشود ؛ چون جسم در حقيقت عبارت از همين معنايى است كه براى اتصال ذكر شد . و خلاصه : اگر جوهر كه عام است ، متصل باشد ، جسم مىشود . و اگر متصل نباشد يا در فعل و وجود خود به آلت محتاج نيست ، كه در اين صورت از مفارقات عقليه است . و اگر تنها در فعل به آلت محتاج باشد ولى در ذات خود به آن احتياج نداشته باشد ، نفس است . پس اتصال به معناى اخير بر صورت جسميهء جوهريه اطلاق مىشود و به اين دو قسم متصل ذاتى در اين بيت اشاره شده است كه : و الذاتي إمّا الفصل للكمّية * أو ما هو الصورة جوهرية علت اطلاق اتصال ذاتى بر صورت جوهرى ناگفته نماند : اطلاق متصل بر صورت ، مانند اطلاق واحد بر وحدت و مثل اطلاق موجود بر وجود است و همانطور كه در واحد ، ذات ثبت له الوحدة و در موجود ، ذات ثبت له الوجود ملاحظه نشده ، بلكه وحدت عين واحد و وجود عين موجود است ؛ در اينجا هم متصل ، ذات ثبت له الاتصال نيست ، بلكه نفس اتصال همان صورت جسميه است . و بالجمله : اتصال براى صورت جوهريه فى حد ذاتها مقدم بر اتصال جسم